خواب
می گن خرس ها وقتی زمستون می شه چشماشونو می بندن و تو خواب زمستونی می رن و بعد از زمستون بیدار می شن.
دلم می خواست یه خواب عمیق می داشتم و بعد از زمستون بیدار می شدم و بهار رو می دیدم و از دیدن بهار لذت می بردم و چشم ها رو باز که می کردم پروانه دور سرم می چرخید گلای رنگی رنگی رو می دیدم باهاشون کیف می کردم و از دیدن خورشید مهربون و گرمای روی زمین لذت می بردم گلای رو ناز می کردم و موهامو باز می کردم و می دویدم رو زمین و وقتی می دویدم موهام توی باد تکون می خورد و آخرش روی زمین در حالی که موهام پریشون بود دراز می کشیدم و گرمای خورشید که بدنمو رو زمین گرم می کرد حس زندگی بهم می داد و یه نفس عمیق می کشیدم و چشم ها مو می بستم و آروم به صدای چه چه بلبل ها و پرنده های خوشگل گوش می کردم و بعد می نشستم و پرنده های خوشگلو ناز می کردم و گلا رو ناز و نوازش می کردم و از ناز کردنشون لذت می بردم.
وااای چه صحنه ی زیبایی.
پر از عشق و امید به زندگی .
اما من تو زمستونم و اینا همش یه رویاست .
زمستون سرد و یخی که جز سرما و تاریکی هیچی همراهش نیست.
تاریک تاریک.
قلبم داره یخ می زنه از سرمای زمستون جانکاه.
دلم می خواد گرمی دستت همیشه روی قلبم بمونه و نذاره که یخ بزنه .
قلبی که یخ بزنه دیگه یخش باز نمیشه گرمایی نداره و آدمو تبدیل به یه فرد خشک و بی احساس می کنه .
گرمای محبت دست هات زنده نگهم داشته .
دوستت دارم.
بزار سرمو بزارم رو پاهات و تو زمستون به خواب زمستونی برم.
خیلی خوابم میاد.
خیلی خوابم میاد.
بلد نیستم رمز بزارم رو مطلبم لطفا چرت و پرت نگید.
واقعا حوصله ندارم.